تبليغاتX
تورک و آذربایجان میللتی - سخنی با مردم آذربایجان جنوبی

تورک و آذربایجان میللتی

از کاریکاتور روزنامه ایران تا حکومت فدرال دمکرات یا استقلال!

سخنی با  مردم آذربایجان جنوبی

 

« دكتر عليرضا نظمي افشار»

Email : alnazmi@msn.com

خواهران و برادران عزیزم

 من که در این ایام بحرانیِ سرزمینم، بناچار، گوشه امن غربت را برگزیده وبدور از شما زندگی میکنم،  دو وظیفه را بر خود واجب میدانم: اول اینکه شرایط شما را بی توجه به خواستهای خودم درک بکنم و ثانیاً، ضمن انعکاس درد های شما به مراجع صلاحیتدار جهانی، گزارشگرِ صادقِ "شرایط و مقتضیات جهانی" به شما باشم.

هر چه به روزهای بحران نزدیک تر میشویم، هیجان، دلهره و غایتاً سر درگمی خاصی، اکثر ساکنین داخل را فرامیگیرد.  سخنان من با اکثریت خاموش و  نگران آذربایجان است، که شوق عدالت خواهی دلهایشان را مشعوف و امیدوار، و میل به آمال ملی، قلوبشان را سرشار از شادی کرده است، اما در واری شعار های روزمره، در ته  دل خویش، نگرانند، ده ها سئوال دارند وبه  دنبال پاسخی میگردند.

سخن من با اکثریت نظاره گر آذربایجان، از روحانیون، پزشکان،  تجار، دانشگاهیان، سرمایه داران، صاحبان صنایع، معلمان، بازنشستگان، باغداران، صنعتگران و اصناف است.

 از شما انتظار دارم، بخاطر حرمت به "حبِّ ذات" حرمت به "حب عزیزان"، حرمت به "حبِّ هویت"، حرمت به "حبِّ امنیت"، حرمت به "حبِّ مصالح اقتصادی"، و بالا تر از همه "حرمت به صیانت سرزمین"،  و اجتناب از "برادر کشی های غیرضروری"، اجتناب از "جنگ ناخواسته"، اجتناب از"استمرار خفت ملی" و اجتناب از"تکرار اشتباهاتِ مستمر و مکررِ تاریخی"،  اجتناب از "گفتار و کردار نامسئولانه، انفعالی و غیر عقلائی"،  این نوشته مرا با حوصله  و  بدون پیش داوری، کلمه به کلمه بخوانید و اجازه ندهید که عینک بدبینیِ مولودِ جوِّ مسموم وانفعالیِ  موجودِ خارج، شما را از تحلیل و درکِ عرایض ساده و منطقی من باز دارد.

من این نوشته را با زبانی ساده، و باقلبی کاملاً صادق   می نگارم، و این بخش را به بحث در مورد استقلال یا فدرالیزم تخصیص خواهم داد. 

قبل از آغاز مطلب، باید بگویم که اعتقاد مصلحت اتدیشانه من، بعنوان طرفدار فدرالیست، هرگز باین معنی نیست که من  با استقلال، یا استقلال طلبان مخالفم.  بر عکس، من معتقدم که فدرالیست و استقلال چی، باید دست در دست هم، با شناخت کامل از خواستهای همدیگر، بسوی هدف اصلی، که سربلندی آذربایجان و آسایش و رفاه آذربایجانی است قدم بردارند.   این اختلاف سلیقه، یا تفاوت تحوه مملکتداری، هرگز نباید بین صفوف مبارزان، شکافی ایجاد کند.

من، باتجربه شخصی، "استقلال طلب" ها را به سه دسته تقسیم میکنم،  گروه اول، که اکثریت آنها هستند، پاکترین، میهن پرست ترین، ملی ترین مبارزانِ ما هستند.  من این گروه را که اکثریت قریب به اتفاق "استقلال طلبان" هستند،  عاشقانه و از جان و دل دوست میدارم.  مگرمیشود، آذربایجان را دوست داشت ولی آراز ایل سس  را نه!!  مردی که وجودش، عشق به آذربایجان و ملت آنست.   اینها، به دو دلیل عمده، فدرالیزم را نمیتوانند قبول کنند.  قسمت اصلی و اول، احساس مشترکی است که من هم در آن شریکم.  و آن اینست که،  با این ادعا های موهوم نژادپرستانه، و عقده های خود بزرگ بینی شوونیزم فارس، مگر میشود با آنها، مشارکت کرد.  آنها میگویند، مگر در  کل مجموعه ایران-آریا پرستان، و احزاب مثلا سراسری (یعنی فارس پرست) یک شخص، یا یک حزب و تشکل دموکرات و واقع بین میتوان یافت که با  آنها نرد مشارکت باخت؟جواب من اینست که خیر.  ولی این مشکل آنهاست، اجازه ندهید آنها، باز، مشکل خود را به ما تحمیل کنند.  بهمان دلیل هم آنها از حرکت بسوی یک جامعه مدنی عاجزند و هرگز؛ به مدرنیته، دست نخواهند یافت.  آنها ماتریال "مدرن اندیشی" را ندارند.  در حالیکه مدرن اندیشی در جوهر ما و حرکت های ما بوده و هست. زبان ما، از طریق روشنفکران قفقاز وترکیه، مدرنیته را به ایران آورده است.  آنچه هم در طبق پارسیان، (اگر یافت شود) از برکت اندیشمندان ما بوده است.  دوست محقق و دانشمندم دکتر ضیا صدرالاشراف، چه شایسته گفت که حتی ستارخان بیسواد ما هم مدرن و دموکرات می اندیشید.

ولی ما لازم نیست بخاطر، فقر فکریِ یک ربع مملکت،  سه ربع آنرا نادیده بگیریم.  ما، و سایر ملل غیر فارس ایرانی، مصمم، لایق و سزاوار جامعه ای مدرن، دموکرات، و مترقی هستیم و خواهیم داشت.  ما برای همه ( حتی، آنها هم) قانون اساسی مدرن مینویسیم، حکومتهای فدرال شایسته و مترقی  طراحی میکنیم و مثل همیشه آنها را هم بدنبال کاروان تمدن میکشیم. یا، با درک واقعیت، پشت سر ما می آیند، یا در اندیشه سرزمین اهورائی-آریائی موهوم، در انجماد شوونیستی خود، محو میشوند.

مشکل دوم استقلال طلبان، عدم آشنایی کاملِ آنان، با مزایای اقتصادی و سیاسی-اجتماعی فدرالیزم است.  من در قسمت اخیر چنان جذبه ای میبینم که به  نگرانی های قسمت اول میچربد و آنرا در مرحله دوم قرار میدهد.

این نوع استقلال طلبان، با، زمان و تامل، منطق ما را درک و قبول خواهند کرد و  به آن تن خواهند داد.

نوع دوم، که گروه کوچک ولی پرسرو صدایی رادر خارج تشکیل میدهند،  آنهایی هستند که  هم از عشق گروه اول بر خوردارند و هم از عشق به خود، بهره ای دارند.  و چون، عناوین و مناصبی را بخود تخصیص داده اند که برایشان با  اهمیت و پرمعناست،  وازطرفی هم،  در  دنیای واقعیات و امکانات نا محدودِ  غرب، در زندگی شخصی، دلخوشی و غرور دیگری ندارند،  فکر میکنند هر چه تندتر، پر سرو صداتر، و آتشین تر باشند، مشخص تر خواهندشد.  اینهاهم بعد مدتی از تکاپو خواهند افتاد و  و به صنف اول خواهند پیوست.  اینها هم اغلب از پاکترین فعالان سیاسی هستند که زحمت زیاد میکشند ولی چون  هدف خودبینی نیز دارند، برای در صحنه ماندن، کار هایی میکنند، که آسیب شان از فواید آن بیشتراست.

گروه آخر که اگر باشند هم بسیار اندک هستند و در هر پوزیسیونی میتوان آنها رادید، مامورند و معذور.      

 بهر حال، من از گروه اول، که فدرالیزم را صادقانه، برای آذربایجان، "نشدنی" و یا  "کم" می بینند، تمنا دارم به گفته های من توجه کنند.

 فجایع رژیم پهلوی در حق ملل غیرفارس ایران، و استمرار آن بعد از وقفه ای کوتاه در رژیم موجود، به بهانه ملت ایران، زبان ایرانی، ومصالح ایران، چنان نفرت منطقی و قابل توجیهی در قلوب ملل غیر فارس،  از "ایران" و "ایرانی" آفریده است که پایانی ندارد.  من در این احساس از هیچ مبارزِ تندروی،  عقب نیستم.  نام ایران برای مبارزان امروز با "زندان هویت ها" و "مسلخ فرهنگها" و "جعل گاه تاریخ" و "فرهنگ نژادپرستی" و"محیطِ  رشد انگل، به بهای جان میزبان" مترادف است.  

فروپاشی شوروی و آزادی ملل ترک همسایه، نظم نوین جهانی و غایتاً،  طرحِ نیمه تمامِ  خاورمیانه بزرگ، تمام شرایط عینی را برای احقاق حقوق ملل تحت ستم فراهم آورده است.  ولی شرایط  عینی، به تنهائی، کافی به حصول مقصود نیست.  ماشینِ "شرایط"آماده است و طبعا، شرایط ذهنی، یعنی، سوخت مناسب وانتخابِ راه درست لازم است تا این ماشین به راه بیفتد و به بیراهه نرود.

من استقلال را حق هر ملتی میدانم  و برای سرزمین و ملت خودمان نیزچنین حقی را قائل هستم، ولی در شرایط فعلی، استفاده از چنین حقی را به نفع ملت آذربایجان نمیدانم.

اجازه بدهید تحلیل خود را با یک مثال روزمره آغاز کنم.

فرض کنید، بیماری، مبتلا به سرطان است و دیر یا زود باید عمل جراحی شود، یا مریضی نیاز به عمل پیوند کلیه دارد. اگر شرایط، عادی باشد، اقدام عاجل ضروری است و بلافاصله باید جراحی کرد.  حالا از بخت بد اگرفشار خون این بیمار و یا میزان قند خون او  خطرناک باشد، "شرایط" برای عملِ عاجل، مناسب نیست و باید شرایط را آماده کرد تا عمل اصلی بدون ریسک زیاد، انجام شود.

من در این نوشته میخواهم توضیح دهم که چرا امروز"ادعایِ استقلال" به نفع ما نیست.

در خواست استقلال، امروز عوارض نا میمونی دارد که  به سادگی، آنها را توضیح میدهم.

 عوارض اقتصادی:

1 - حکومتهای پهلوی و اسلامی، خاصه بعد از  آذرماه  1325 تمام اهرم های اقتصادی را به مرکز منتقل و سیستم تولید و پخش را نیز  به مناطقِ "ایمن و خودی"   کشانده اند.  حتی در زمان حکومت ملی نیز، که هنوز تمرکز گرائی دراین حدنبود، با قطع اعتبارات مالی، حکومت ملی ما رافلج کردند.

در شصت سال گذشته، هراسناک از تکرار آنچه حادث شد، تمرگز گرائی اقتصادی، بصورت دهشتناکی  مناطق ملیت های غیر فارس را وابسته سیستم مرکزی کرده است.

تا این سد سکندر در یک برهه انتقالی نشکند، و مناطق مختلف، حریت و استقلال اقتصادی خود را باز نیابند، من بعنوان یک متخصص اقتصادی که از طرفی، عملا مشاور بزرگترین پارلمان اقتصادی دنیا در سیستم تجارت آزاد(ایالات متحده)  هستم و از طرف دیگر،  بخاطر تنظیم، تحلیل و تمویل بزرگترین پروژه تولیدی در "بسته ترین حکومت کمونیستی جهان"، (چین) بعنوان نخستین غیر کومونیست، شهروندی افتخاری کسب کرده ام، به شما اطمینان میدهم که هر حرکت "استقلال طلبانه"، بدون هیچ سرکوبی، خود بخود، ورشکست، و بدست خودی ها شکسته خواهد شد.  با ایمان و عشق به هویت، شکمِ زن و فرزند سیر نمیشود، حقوق بازنشسته، پرداخت نمیشود،اجاره خانه کسی پرداخت نمیشود، اسلحه و  مهمات خریداری نمیشود.

 تنها امید ما به دو ملت برادر ترکیه و آذربایجان خواهد بود که خود فعلاً یا با کمکِ صندوق جهانی پول و یا بانک جهانی اداره میشوند. ترکیه نان عقل و درایت خود و موقعیتِ خاص استرتژیکی سرزمین خود را میخورد ولی یک منبع "کمک مالی" برای ما نمیتواند باشد و جمهوری آذربایجان نیز،  بعد از  شانزده  سال، و داشتن موقعیتِ  ثروتمند ترین ایالت شوروی سابق، با چاههای نفت جاری، هنوز،  به استقلال اقتصادیِ کامل، نرسیده است.  مسلما آینده آذربایجان جز این خواهد بود، و نفت تمام شرایط را عوض خواهد کرد، ولی ما که از نظر اقتصادی، جز یک سرزمین سوخته نیستیم.  وابستگی روزانه، به مرکز،و یا، اتکا به  ارزِ مرکزی، برای  وارداتِ خارج،  چنان مشخص است که هیچ عقل سلیمی آنرا نمیتواند انکار کند.  چنان با عقل و تدبیر، برای اسارت ما کار کرده اند، که شعارهای پوچ و گفته های بی مغز انفعالی، درد اقتصادی ما را دوا نمیکند.  برای درمان این درد، برهه ای انتقالی، با  تزریق درآمد مشخص،امنیت وحسن نیت لازم داریم، تا روی پای خود بایستیم. با امید منابع و معادن احتمالی، و حتی با در آمد اینگونه معادنِ موجود، بیش از یک جوخه سرباز، بیش از یک شعبه بانک و بیش از دو دوجین کارمند نمیتوان داشت.  به ثمر رساندن تمام منابع احتمالی و معادن متصور، زمان، امنیت، سرمایه ، و تجربه لازم دارد و هیچ شعار دلنشینی اینها را به ارمغان نمی آورد.

بهره برداری از معادن پراکنده ای که داریم، دو نسل  امنیت، پول و سرمایه میخواهد، تازه وقتی هم به ثمر رسید از هر دلار، 5 سنت آن سود خالص است.  من روی اینگوه معادن در ویتنام، فلیپین و تایلند مطالعه و پروژه انجام داده ام و دئر آن مورد، به،  آمارِ  دقیقی  دسترسی دارم.  اینها سودای ماهی در اقیانوسند.

 2 -  بودجه سالانهِ کل جمهوری آذربایجان رقمی زیر دو ملیارد دولار است.  اگر برادران و خواهران شمالی ما هر قدر هم سعه صدر و دست بخشنده داشته باشند، از  مایحتاج و ضروریات خود چه اضافی خواهند داشت که به ما "بخشش" کنند؟

امروز، در آمد ایران از نفت  به پنجاه ملیارد دولار نزدیک میشود.  این تنها رقمی است که  "دولت" در اختیار دارد یا بهتر بگویم دولت حقِ برملا کردن آن را دارد.  به این رقم  بودجه های محرمانهِ خاص و حسابهای کمک به مستضعفان تروریست جهان و خاصه خرجی های خواص را هم اضاف کنید.  آنوقت با همان آمار رژیم پهلوی و رفسنجانی حتی اگر جمعیت  ما را نه سی و پنج ملیون، بلکه بیست و پنج ملیون بگیرید، حدود بیست ملیارد دولار (ده برابر  کل بودجه جمهوری آذربایجان) سهم ملی ما از درآمد نفت است. فرض کنید امروز پاکستان، یک اعتباریک  میلیارد دلاری ( که غیر ممکن است) بگیرد. تمام مملکت  به جشن و پایکوبی میپردازد.  این  یک بیستم در آمد ما از نفت است. یا اخیرا  جمهوری آذربایجان، توانست مبلغ 179 ملیون دلار از بانک توسعه اسیا وام بگیرد و آنرا توفیق بزرگی میداند. سهم ما از نفت ایران، حدود ده برابر آن، هرماه میباشد، تازه قرض نیست درآمد حلال ماست که برای حفظ آن هزار سال مرزبانی کرده و شهید داده ایم.

 من اینجا گفته دوستان نزدیکم دکتر عبدیان و جناب منصور اهوازی مسئولان جنبش ملی اعراب ایران را تکرار میکنم که به شخص من گفتند "دکتر نظمی، ما اگر از  ایران هم جدا شویم، چاههای نفت الاهواز  همان قدر مال ماست که حق مسلم مردم آذربایجان است.  اگر خون قهرمانان ترک نبود، ما و این چاهها  امروز،  جنوب شرقی عراق،  به حساب می آمدیم"

من خون چهارصد هزار شهید و ملیونها معلول جنگی را فدای عقده نفرت ناشی از ناتوانی برای رو در روئی با چهار تا الدنگ شوونیست فارس نخواهم کرد.  اگر ما قادر باشیم که ایران را تجزیه کنیم، مسلما قادریم که در داخل ایران حق برابری خود را بگیریم.  یک دهم  تلاش برای تجزیه مرز ها،آنهم  با مخالفت جهان، کافی است که بدون خونریزی، در داخل ایران با خواستهای بسیار بسیار منطقی و انسانی خود، و با حمایت جهان و جهانیان، این موفقیت، حرمت و شکوفائی اقتصادی را تضمین کنیم. 

3 –  در ایرانِ بعد از تجزیه، ولو ما بخاطر این "ناهمگامی"،  دوستان عرب  را از دست ندهیم، و وعده "نفت" آنها، بر سر جای خود باشد، ما برای سوخت روزانه خود، از سرزمین فارس که دشمن خدادادی ما هستند و با تجزیه، زخمی تر هم خواهند شد، کاروان کامیون های نفت را خواهیم آورد یا از سرزمین کردستان که اخیرا آقای پوتین هوس کرده است که با خرج فقط  صدو هفتاد و پنج هزار دلار، جنگ داخلی ما را جور کند(دلش به حال شهیدان سلدوز سوخته است).  شما، نفت موردِ نیازِ   ما را حساب کنید و ببینید که اگرپرزیدنت الهام علی اوف،  نصف کل محصول نفت خودش را بما بدهد برای مصرف ما کافی خواهد بود؟؟  در آن دنیائی که  پوتین برای خوش آیند ارمنستان و برادرانِ آریائی اسلامی آنها، نقشه کشیده است،  ما حتی به ترکیه هم،  راه نخواهیم داشت.  من میدانم قهرمانان آذربایجان با چنگ و دندان راه ما را با ترکیه و اروپا را باز نگه خواهند داشت، ولی راهی که باز است چرا ببندیم که برای گشودن آن شهید بدهیم؟   ضمناً در چنان روزی،  بجرم لجبازی امروزمان، با جهان وجهانمداران، کسی ما و مظلومیت ما را نخواهد دید واز سیبری و ارمنستان،  تا جلفا، از یکطرف، و ازسوریه و سلیمانیه، تا بازرگان، از طرف دیگر سرازیر خواهند شد تا بهم برسند و آن "دیوار آریائی" را که من در برنامه "آنا یوردو" مطرح کردم، عملی کنند.  بستن راه ترکیه به آسیای مرکزی و قفقاز، و سد را هِ ما به ترکیه و اروپا، برنامه بیست سالهِ  پان ایرانیست های فوکلی و [...]، ارامنه آریائی و روس هایِ  ضد ترک است.  یک آذربایجان مثلاً مستقل، ولی در بن بست (لند لاک)، که عوارض سیاسی آن(بعدا خواهم گفت) ترکیه و آذربایجان شمالی را، اگر هم به خیل دشمنان نا محدود ما نیفزاید اقلا از ما خواهد رنجانید، یک فاجعه اقتصادی خواهد بود.  در دنیائی که یک موشک، ملیونها دلار تمام میشود، ببینید صدو هفتاد و پنج هزار دلارناچیز، بدست خودی چه  معجزه ای میکند.  ما را همیشه با استفاده از عقده خودبینیِ خودی ها، به بدبختی کشانده اند.

من در ده سال گذشته گفته ام که ارزان ترین راهِ شکست حرکت ملتهای ایرانی برعلیه شوونیزم متمرکز، ایجاد جنگِ بین کرد و ترک است، وما، چه خوب، به این سناریو تن میدهیم و بر طبل خون و خونخواهی میکوبیم و "لمن الملک هذا الیوم" میخوانیم.  زبانم لال، اگر فاجعه ای رخ داد، کسی را جز خود و  خودی ها ملامت نکنیم.

 عوارض سیاسی  داخلی

حدود نصف ترکان، در سرزمین های غیر ترک ایران، زندگی میکنند. اینان یا ترکان بومی آن مناطق هستند، و یا مهاجرین قبیله ای. این مهاجرت ها همه با دسیسه رضاخان و یا رفسنجانی نبوده است. شاهان ترک، قبایل مورد اعتماد ترک را به نقاط مختلف، و برای حکمرانی یا ولایت منطقه کوچ میدادند.  آنروز، این قبایل، برای خدمتگزاری و اجرای امر شاهان، خانه و کاشانه خود را رها کرده مثلا راهی سیستان بلوچستان، فارس، کرمانشاهان و حتی خوزستان میشدند.

  اینها در سلطه امپراطوری ترک، برای خدمت و کنترل مناطق حساس، اجرای امر میکردند.

بعضی نیز، بدلایل و مصالح اقتصادی، توانسته اند در نقاط مختلف ایران، جای پائی بگشایند و موفق شوند.  اینها، ریشه های ملت ما، در آب و خاک دیگرانند، و با برنامه ریزی مطمئن،  ملت ما میتواند ازنعمات غیر خودی ها نیز سود جوید، و گستره اقتصادی خود راوسیع تر، و دامنع دار تر کند.  این درک واقعی از فلسفه اقتصادیِ "دهکده کوچک جهانی است، نه جهالت و لجاحت با آن.

و بالاخره  گروهی نیز بدلایل نا امنی، ودر جریان مبارزات ملی ما، و بخاطر سیاستهای غلط اقتصادی و اجتماعی،  راهیِ سر زمین های غیر ترک شده اند.

بهر دلیلی که باشد اینها، پاره ای از ما هستند که در دل خصم، بنام ما، رشد میکنند.  صرفنظر از استحاله غم انگیزی که دربعضی  موارد دیده میشود، اغلب به هویت ملی خود متکی، و مغرور هستند. اگر ما گوشه ای از ایران را پاره،  و قسمتی از آذربایجانیان را جدا کرده و فرار کنیم، و نصف ملت مان را در دل خصم زخم خورده رها سازیم، رسم مردی و مروت خواهدبود؟؟  این همان گفته فتحعلیشاه را بخاطر نمیاورد که گفت "فقط تهران برای ما کافی است؟؟؟".   ما که ترکیه را بخاطر عدم مداخله درکرکوک  ملامت میکنیم و بجا هم ملامت میکنیم (که به سر زمین مستقل دیگران نرفت تا از ترکان آنجا حمایت کند)، چه جوابی در برابر تاریخ و مسئولیت "ترک بودن" خواهیم داشت.  این نه دوست فروشی که خودفروشی است، و تاریخ ما را نخواهد بخشید.

وقتی از این استقلال چی ها، سئوال میشود چه برسر ترکهای دیگر نقاط ایران خواهد آمد؟ میگویند، آنها هم در مناطق خویش، از حقوق مساوی بهره خواهند برد.  اینها همان هائی هستند که معتقدند که 30-35 ملیون آذربایجانی نمی تواند (با حمایت جهان) حقوق مساوی و برابر خود رابا حضور  شوونیزم فارس بدست بیاورد، ولی جوامع کوچک و پراکنده ترک در نقاط مختلف ایران به تنهائی و بعد از دهن کجی ما به مقتضیات جهان، چنین قدرتی را خواهند داشت. چه ساده لوحانه، و نا مردانه است که ما کلیم خود را از آب بیرون بکشیم و پاره های تن مان را، در محاصره دشمن تیر خورده، رها کنیم و دم از حقوق مساوی بزنیم.  اگر ما با سی ملیون نتوانیم در منطقه خود، حقوق مساوی داشته باشیم چه رویای  کودکانه ایست به حقوق مساوی پاره های ملتمان در اقصی نقاط ایران و در محاصره مار زخمیِ شوونیزم فارس، و بدست آنها، اعتماد کنیم

میدانید در یک حکومت فدرال واقعی( آنچه امروز دنیا برایمان تجویز میکند) که  گرفتنش  هم صد بار از تجزیه( بر علیه تمام مقتضیات جهانی) آسانتراست، ما با این پیوند های اقتصادی  میتوانیم از قفقاز تا بالکان، از قزاقستان تا سرزمین قشقائی و از سیستان تا همدان، و از الاهواز تا ترکمنستان را به سیطره اقتصادی خود تبدیل بکنیم.  ملتی که از دریای اورال و خزر تا خلیج فارس [در متن اصلي كلمه عربی  آمده و خليج عربي ايران ناميده شده ]ایران، و از دریای اژه و مدیترانه تا دریاچه هامون، و از دریای سیاه تا بحر عمان، دسترسی داشته باشد، با استعداد کشاورزی و فنی و اقتصادی که داریم، غوغائی میتوان کرد  و ثمراتی میتوان بار آورد، که مسلماً،  یک جنگ لجوجانهِ محکوم به شکست،و مغایر مقتضیات جهان، و غیر لازم، هرگز به بر آوردن آن قادر نیست.

  عوارض سیاسی  خارجی:

در خواست تجزیه، و لو محقانه، ولو منطقی، از جانبِ  مبارزان آذربایجانی در ایران، به تروریست های پ ک ک در ترکیه و داشناک های ارمنی در قره باغ، مشروعیت میدهد.  با بیان این مطلب شاید من، به پان ترکیست بودن متهم شوم، ولی اگر احساس مسئولیت منطقی، و توجه به مصالح پاره های هویت مان، و مراعات مقتضیات آنان،  بدون تجاوز به حقوقِ  کسی، پان ترکیستی است.  اشهدو انِ لا الله الالله: من پان ترکیستم. من پان ترکیستم. من پان ترکیستم.

ترکیه، و برادران و خواهران ترک ما در آنجا، در طی قرون متفاوت که ما، خواسته و نا خواسته، معروض به پستی ها و بلندی های تاریخ بودیم، نام ترک و حرمتِ هویت ما را حفظ کرده اند.  بخدای عالم قسم اگر  بجای ترکیه کشوری غیرمسلمان یا حتی غیر ترک، هم مرز ما بود، امروز آذربایجان را فقط در کتابها میخواندند و در موزه ها میدیدند.

در حالیکه، ژاک شیراک، ضد مسلمان ترین، و ضدترک ترین چهره سیاسی اروپا، برای ترکیه مسئله میسازد و به لطائف الحیل، میخواهد مانع ورود یک کشور مسلمان (و آنهم ترک) به جامعه اروپا شود ما   باید  موقعیت حساس آنرا درک، و برایش  مشکل داخلی ایجاد نکنیم.  البته ژاک شیراک در مورد بوسنی و هرزگوینِ ترکِ مسلمان هم میگفت که "ما در  قاره اروپا، کشور مسلمان را تحمل نمیکنیم. " ولی به کوری چشم او، خلبان های یک کشور مسیحی، با فانتوم های ساخت یک کشور مسیحی، نه تنها حقوق انسانی ترکان مسلمان را حراست کردند، بلکه ملوسوویچ را هم دستگیر و به محاکمه جنایات جنگی کشاندند، که اخیراً  اجل (یا بهتر بگویم حضرات اجّل) مهلتش ندادند که جنایات ضد اسلام و ضد ترک او بیشتر فاش و موجب بی آبروئی طرفدارانش شود.

 ما نباید شرایطی ایجاد کنیم که دلال های "پوتین" از سن پطرزبورک، به بهانه های مختلف، ترکیه را تخطئه، و از تریبونِ "مثلاً مال ما"، حرف دل دشمنان دنیای ترک را بگوش ملتمان؛ و ملل ترک جهان، زمزمه کنند

  بهر حال، در این گیرو دار وانفسا، برای  ترکیه،  بخشی از آن در قفقاز، بخشی در بالکان،بخشی در اروپا، بخشی در مدیترانه و قبرس، و بخشی  در عراق پرآشوب دارد،  هر گونه مشروعیت دادن به دشمنان او، و سلب مشروعیتِ او، تفی سربالا برای خودمان است و در غایت نیز آخرین دوست ما را در دنیا، دشمن مان میکند.

سازمان ملل، در مقابلِ  در خواست استقلالِ پ ک ک در شرق ترکیه، و داشناک در جنوب غربی جمهوریِ آذربایجان، چه جوابی دارد، اگر بگویند که ما همانی را میخواهیم که  برادران همین ملتها در ایران میخواهند نه کمتر و نه بیشتر.

آیا ما میخواهیم به پلًهِ جهش برای تجزیه ترکیه و جمهوری آذربایجان شویم؟ اینجاست که به حکمتِ بازدهی 175 هزار دلار ناچیز دلالان پوتین پی ببریم.

شعار امروز ما، مثل شعار اغلب فعالان آگاه آذربایجان، آزادی برای همه باشد، نه طرح تجزیه ایران، که قبل از عملی شدن، به تجزیه ترکیه و آذزبایجان شمالی الگو خواهدشد.  در آن صورت، حتی اگر ما، موفق شویم، باز،  برنده اصلی، دشمنان ما خواهند بود، نه ما.

 عوارض اجتماعی:

در طی قرنهای متمادی حضور ترکان در سراسر ایران، روابط و پیوند هائی بین ترکان، با فارسها، کردها، عربها،لرها، بلوچ ها، آشوری ها، و حتی ارامنه ایرانی ایجاد شده است. مساله این نیست که ترکان در مناطق مختلف ایران زندگی میکنند، موضوع بر سر این است که ترک و فارس و کرد و عرب و لر، در زیر یک سقف بعنوان همسر و داماد و عروس وجاری و باجاناق و........و  ...... و ...... زندگی میکنند.   هرگونه تحمیل سیاسی ما، بر این روابط انسانی و خانوادگی، ما و حرکت ما را از خانواده های آذربایجانی، بیگانه، و در نظر خانواده های مبتلا به، که چندان هم کم نیستند، یک حرکت فاشیستی، بی احساس و غیر مسئول جلوه میدهد. . 

همان ترانه ها وتصنیف هائی را که ما در قریب دو قرن تجزیه آذربایجان، راجع به جدائی برادر از برادر، مادر از دختر و فرزند از پدرمیخواندیم، یک عمل "هیپوکرات"  جلوه نمیدهد.  آیا همانطور که ما  به مسببان این تجزیه لعنت میفرستادیم، ما هم به حق آماج لعن و نفرین آیندگان، نخواهیم شد؟

 عوارض سرزمینی:

جدائی آذربایجان از تنه ایران، اقلا، کرد و فارس (این پسر عمو های آریائی) را به صراحت بر علیه ما موتلف خواهد کرد.  تعیین حدود مرزهای یک حکومت محلی در داخل یک کشور فدرال، و پافشاری در محدوده های آن، حساسیت کمتری ایجاد میکند، تا  تعیین حدود مرزهای دو کشور مجزا.  سازمانهای سیاسی ملل دیگر که، در عمل استقلال خواه تر از ما هستند، ولی نام ایران را بدنبال اسم خود یدک میکشند، هشتاد در صد، بحث ها و ظن ها و اتهامات را، بدون گفتنِ کلمه ای،  جواب میدهند.  ما  در یک مذاکره مستدل در شورای حکومتهای ایران فدرال،  خاکهای تاریخی خود را، راحت تر تملیک خواهیم کرد، تا در کنار نیروهای پاسدارآتش بسِ، و حافظ صلحِ سازمانِ ملل متحد(تازه اگر به آنجا برسیم).

من آن آذربایجان مستقلی را که ارومیه من، سلماس تو، و ماکوی او را، به خطر  بیندازد، یا زبانم لال، به دست دشمنان ما بسپارد، نمیخواهم.

وقتی فلان کلیمی کتابفروش لوس آنجلس، شبانه محقق میشود،و تصادفا، به مسئله کرد، و اینکه آنها ساکنان اصلی و قدیمیِ  آذربایجان غربی بوده اند میپردازد و نتیجه میگیرد که "ارومی"  یک اسم کردی است و ارومیه نام کردی شهر کردنشین، قبل از هجوم ترکها بوده است، و تلویزیون سلطنت طلب ها، با آب و تاب، در برنامه مخصوصی آنرا ارائه و مستمرا تکرار میکند و کتاب خاطرات فرح پهلوی، همزمان، در نقشه ملل و اقوام ایرانی، تمام آذربایجان غربی و شمال آذربایجان شرقی را  منطقه کرد نشین معرفی میکند، دم خروس، کاملا پیداست.  طبعا تهدید های توخالی ما، نه تنها کمکی نمیکند، بلکه، به مجامع متنفذ در منطقه، فرصتی میدهد، تا ما را ملتی متجاوز،  شمشیر بدست، و ناسازگار قلمداد، و چشم جهانیان را به ستمی که بر ما روا خواهد شد ببندند.   تنها چاره ما رفتارمعقول و جهان پسند، متمدن، نا متعرض، محکم و دیپلوماتیک است که مورد حمایت اکثریت ملت آذربایجان باشد.  درد واقعی اینست که ما، با تمام انسانی و قانونی بودن حق هایمان، هنوز در مراجع بین المللی، جلوه نداریم و آن نه به این دلیل است که محق نیستیم، بلکه بازیگران موجود خارج اغلب فاقد شایستگی  لازم برای عرضه متاع حقانیت ما در بازار سیاست دنیا هستند.

ما برای حفظ خاکهای مان، به سیاستی بسیار زیرکانه، آگاه، جبهه بندی شده، در جوی بسیار دوستانه، با همسایه ها و تمام دنیا داریم و بس.

 نتیجه گیری:

 امروز تمام شرایط جهانی، مخالف تجزیه مرزها و مدافع حقوق ملیت هاست.

هرسخن جائی و هر نکته مقامی دارد.  جمهوری های آسیای میانه در سرِ بزنگاه، کار خود را کردند در حالیکه بعداً، چچن، برای همان کار بهائی میپردازد که دیگر ملت ما بعد از انقلاب و جنگ هشت ساله وجنگ اعصاب بیست و هفت ساله،  نه امکان روحی، نه جسمی و نه مالی برای آن دارد.

کشور سویس سه بخش آلمانی و ایتالیائی و فرانسوی دارد. آیا با چوب و چماق میتوان یک سویسیِ آلمانی، یا فرانسوی و یا ایتالیائی را،  وادار کرد که به تجزیه از سویس و الحاق به سرزمین های اصلی  تن در دهد؟؟

 تمرکز گرائیِ برنامه ریزی شده، توان اقتصادی ما را نابود، و آذربایجان را به  یک سرزمین وابسته تبدیل کرده است.

یک فدرالیزم معقول، تمام محسنات یک استقلال را، بدون عوارض مسلم و هراس انگیز آن تامین میکند.  البته چون این فدراسیون، یک ائتلاف داوطلبانه خواهد بود، مسلما بعد از سر پای خود ایستادن و از خر شیطان نفرت و انفعال، پیاده شدن، و از مزایای آزادی و استقلال توام با امکانات یک مشارکت معقول، بهره بردن، بازهم فیلمان  یاد هندوستان کرد و به مصلحت ملت ما بود، آنوقت این حق مسلم فقط،  دِاخل نشینان، که بهای احتمالی عوارض منفی آنرا خواهند پرداخت، خواهد بود  که بخواهند این اشتنراک داوطلبانه را ادامه دهند و یا حساب خود را جدا کنند.

مساله ما ناسیونالیزم کور و نفرت آلوده و منزوی، نیست، خواست ما، مدرنیته،  برابری، دموکراسی، حرمت هویت ملی، باروری اقتصادی و بنیاد یک جامعه مدنی است که شایسته سوابق درخشانِ فکریِ آذربایجان باشد.

استقلال طلبی در شرایط امروز ایران، یعنی محدودیت  طلبیِ اقتصادی و استراتژیکی.   ما باید سعی کنیم که  چنین استقلال نا خواسته ای را بما تحمیل نکنند.

تازه دلهره آنجاست، که  ما را با تحریک به استقلال از حقوق مسلم و تقریبا تضمین شده ایران آینده محروم، و به یک جنگ داخلی نا خواسته تر، معروض کنند.

در یک آذربایجان فدرال، با در آمد تضمین شده 20 میلیارد دلاری از این موهبت الهی (نفت)، بازار نا محدود از چاه بهار، تا تاشکند، از اهواز تا شیروان، از دریای سیاه تا  اورال، تبریز، باز میتوند  زعامت اقتصادی دوران راه ابریشم و سایر ادوار سربلندی خود را تکرار کند. 

 داشتن مرزهای دوستانه، با ممالک متعدد، از بهترین امکانات اقتصادی است.  ودستیابی به چنین مرزها و همسایگان، برای ملتی موّلد، کارآی،و سازنده، از برکات الهی است. 

 البته من هرگز نمیگویم که فدرالیزم معقول را براحتی میتوان گرفت، ولی اگر امکان ترتیب یک فدرالیزم مقبول را نداشته باشیم مسلما امکان تجزیه، محال و غیر ممکن خواهد بود.

در این شرایط،  جدائی ما از نعمات ایرانی،  که  طی قرنها، آنرا،  نگهبانی کرده ایم درست مشابه آنست که صاحب خانه ای از نفرت موشهائی که در قسمتی از خانه لانه کرد اند، خانه را به آتش بکشد، یا خود، از خانه خود فرار  کند.

اصول زیرین، اساسِ حد اقل فدرالیزمی است  که من بعنوان یک ترک ایرانی، به آن رای میدهم. و اگر نیاز باشد میتوان هر بند را در مطلبی مجزا تحلیل و محسنات و کارآیی های آنرا تشریح کرد. و آن ها عبارتند از:

1 – حکومت فدرال بر اساس مرزهای تاریخی با مشارکت داوطلبانه در فدراسیون ملتهای ایرانی

2 – رسمیت زبان ترکی بعنوان تنها زبان سرزمین آذربایجان

3 – تعیین زبان انگلیسی بعنوان زبان ارتباط خارجی (با حکومتهای داخل و خارج ایران)

4 – تقسیم در آمد نفت، بر اساس آمار ملل مختلف، و محاسبه جبران مافات برای مناطق تحت ستم.

5 – تشکیلِ قوای انتظامی برای امنیت داخلی و مرزهای آذربایجان

6 – استقلال اقتصادی مطلق و حق ارتباط فرهنگی و اقتصادی با ملل همجوار و ممالک هم فرهنگ

7 – استقلال مطلق قوای مقننه و مجریه و قضائیه

8 – حکومت سکولار با آزادی مطلق اعتقادات سیاسی و مذهبی

9 – حقوق مساوی برای ملل غیرترکِ  ساکن آذربایجان،  و آذربایجانیان و ترکان ساکن سایر نقاط ایران

10 – وجود یک مجلس فدرال در مرکز با نمایندگان نسبی ملل، با  اختیارات تام در مسایل فدرال

11 – عدم مداخله حکوکت فدرال در امور داخلی حکومتهای محلی

12 – تشکیل  نیروی نظامی فدرال فقط از عناصر محلی و استقرار آنها  به تناسب مناطق، با  نظارت حکومتهای محلی

 از برادران و خواهران  داخل و خارج تمنا دارم نظرات خود را با من در میان بگذارند.                      

     پاینده آذربایجان

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت   توسط تورک آیدین  |